تبلیغات
!¤ اشــکـــ قلـــــمــــ ¤! - یک خاطره تلخ!
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وب سایت


سلام دوست من
ممنونیم که اومدی پیشمونــــ
خو ش آمـــدی .خو ب خوبـــین
خوشین سلامتین؟ آره خوب
خداروشکر.اینو بگم: اینجا مثل
خونه دایی،عمو ، خاله، ووو...
چای،میوه وشیرینی نمیدن اینجا
ما فقط میتونیم تشکر کنیم .
امیدوارمـ خوشتون بیــــادولذتـــــ
ببرینــــ آهان داشت یادم میرفت
کسایی که میان اینجارنگ قـلمم
چشما ی گلشــون رومـــیزنه
اگه از پنجره internet explorer
واردبشی دیگه رنگ قلمم چشم
گل شــما رو نخـــواهـــد زد به
جــون خودم راست میگم. D:

باتشکر

مدیر وبلاگ اشکـــ قلمــــ : کیوانـــــ



********************

آشنایی با نویسندگان:

تاریخ تولدومحل سکونت و رشته

تحصیلی نویسندگان:

و ایمیلاشون:

کیوان(بابلسر)
7 دی 1366
*معماری*

milworm66@yahoo.com


شهلا(اصفهان*الان یزد*)
27خرداد 1370
*مهندسی کامپیوتر*

www.none_esfhan@yahoo.com


افسانه(همدان*الان تهران*)
7 مرداد1367
*graphic*

www.af.san45@yahoo.com



+-+< توجه >+< توجه >+-+

کلیه دوستانی که مایلند مطالب
خود را در این وب سایت بیان کنند
لطفاً باآدرسهای زیرتماس بگیرند:
Email: info.hodhod@gmail.com
ID: milworm66@yahoo.com

مدیر وب سایت : کیواטּ
مدیران وب سایت
نظرسنجی
دوستان بهم بگید وبلاگم چه طوریه ؟








 

سلام به همه دوستان الاخصوص دوستان اهدایی ها

راستی آیا تا حالا عاشق شدین ؟؟؟؟

 آیا تا به حال شده جوابتون بکنند؟؟؟

ازشما می خوام اگه واقعا درد و رنج عاشقی کشیدیداین مطلبو حتما دنبال کنین. 

(( چند ماهی بود که خاطرات تلخ گذشته برام مرتب مرور می شد

خاطراتی که توی کنج ذهنم گرد می خوردند

و فرصتی برای گرد گیری نبود.حالا که فکرشو می کنم خندم می گیره .

به قول یکی از دوستام:

        دیگر احتیاط لازم نیست ، شکستنی ها شکست ... هر جور راحتیـد حمل کنید.

من فکر میکنم گاهی خاطرات تلخ باعث میشه انسان خودشو بهتر بشناسه

 و به این دنیا و زندگیمون با نگاه عمیقتری برخورد کنه......

در ادامه مطالب می خوام خاطره تلخ عاشق شدن خودمو نسبت به کسی که واقعا

دوستش داشتم براتون بنویسم.

دل تنگم،دنباله یه چیزی میگردم اما پیداش نمیکنم. مشگل اینه که بدبختی خودم هم نمیدونم چیه که این قدر مظطربم میکنه شاید مظطرب نیستم شاید آشفتم شاید دلتنگ شاید پشیمون!! اما من کاره درستی کردم کار درستی که نمیدونم چرا آشفتم کرده،شاید هرگز فکر نمیکردم کار درست اینقدر سخته و تاوانه سختی داره!!!!گاهی فکر میکنم اگه زمان به عقب برمیگشت دیگه این همه دل تنگی نداشتم!!!؟؟؟اما همین الان ایه چیزی شنیدم یه کم شادم کرده،یه شیطنت پسرونه منو بعد یه مدت زیاد سره ذوق آورده،حسه شیطنت و سره کار گذاشتم و پیشبینیه سرانجامش منو به خنده میندازه دلم میخواد مدت زیادی بهش فکر کنم و از صمیم قلب بخندم...احساس میکنم این کار حس کنجکاوی منو بیشتر و بیشتر کرده جای تعجب! چون من اصلاً ترس از لورفتن رو ندارم..........!! امروز بعد مدتها دوباره دارم مینویسم.........بازم اون غم گذشته به سراغم امده شاید باید فراموشش کنم ولی خیلی سخته ......یه جای خالی تو وجودم احساس میکنم... امروز بد مدتهاست که دوباره مینویسم دوباره اون شیطنت رو انجام دادیم ولی نتیجه برعکس داشت و برای چند روز منو خندوند ولی بازم من ناراحتم شاید نباید دوباره این کارو انجام میدادیم چون فکر کنم فهمیده باشه.............من اینبار چیزی جدیدی فهمیدم ....ولی با همیه این ها من باز فکر میکنم کار درستی انجام دادم.....چون هیچ وقت نمیشه به اونها اعتماد کرد .یعنی اون همه مدت دوسم نداشت و من هیچی نفهمیدم ......اون فکر میکنه من آدم بی احساسی هستم ولی من نیستم ...من که نمیتونم غرورمو بشکنم ......حالا متوجه تغییر رفتار اون میشم پس واقعاً اون تغییر برای جواب من بود.یعنی واقعاً اون هم دوست داشتنو بلده،برام سخته که باور کنم .......اون هیجوقت باورم نکرد .....میترسم وقتی دوباره اونو دیدم چه طوری رفتار کنه ...حالا خیلی از همه اون قظیه ها گذشته من دیگه تقریباً باهاش کنار امدم....اون دیگه مثل قبل نیست،باهام بهتر رفتار میکنه،....اون زیبا شده،خیلی زیبا ولی برای من فرقی نداره چون منم خیلی زیبا شدم، حدس میزانم اون به من کمی فکر میکنه،ولی شاید این خیال باشه، نمیخوام باورش کنم،دیگه به فکر کردن بهش عادت کردم،.........من هنوز فکر میکنم ارزش من خیلی بیش تر از اینست که در حسرت اون بشینم ،این روزها خیلی پیشنهاد از پدر و مادر داشتم ولی همشنو رد کردم.نمیدونم چرا به هیچ کدومشن نمیتونم اعتماد کنم ازشون،از قریزشون،،چند روزه پیش نزدیک بود خرشم، بایکی از این دیونها رفیق شم ولی خیلی زود دوباره عاقل شدم،دیگه باید برم......ولی من عاقل نبودم چون وارده ورود ممنوع شدم. من خر شدم. حالا که دوباره شروع به نوشتن کردم تقریباً یک سال گذشته،من طعم رفاقت با یکی از اونا رو چشیدم،من تمام زندگی مو در اون میدیدم ، وقتی موضوع رو به خانوادم گفتم.مادرم هم با مادرش.... سقف آرزوهام روی سرم ریخت .اونا باعث شدن از کسی که دوسش داشتم بگزرم اما این فقط واسه یه مدت بود چون ما دوباره شروع کردیم ،کاش هیچ گاه نمیکردیم

من ماهها برای اون صبر کردم تا بتونم مامانشو راضی کنم،ولی من جرأت گفتنشو به مامانش نداشتم.میدونستم دوباره همون طوری برخورد میکنه.تا اینکه....؟!

..… من شکستم ، خرد شدم، دیگه قلب بیچاره من توانه نفس کشیدنو نداشت. من صدایه شکستنه قلبمو شنیدم . کاره هر لحظم شده بود گریه، گاهی از شبها احساس میکردم دارم خفه میشم ، بغض تو گلوم بودو من بی صدا گریه میکردم تا صدامو کسی نشنوه ، هرچی از بزرگه غمه وجودم بگم باز انگار هیچیزی نگفتم

هنوز چشمام پره اشکه ،دلم پره خونه. خیلی تحملش سخته ، خیلی خیلی سخت. تمام خاطرتم مثله فیلم جلو چشممه . ،احساس میکنم درام خفه میشم . ولی وجوده خدا در کنارم خیلی کمکم کرده ، اون همیشه کنارمه همین که میتونم تحمل کنم همش به خاطره کمکای اونه ، من بی کمک اون حتی یه لحظه هم نمیتونستم تحمل کنم . خدا بود که تو اون شرایط بد همیشه کنارم دود، ولی من واسه سره پا شدن خیلی بیشتر به کمک اون نیاز دارم. دلم میخواد زمان خیلی تند و تند بگذره ، و من حتی ماهها هم به اون فکر نکنم حتی وقتی تو یادم امد دیگه هیچ حسه بدی نداشته باشم . من برای اون زمان دلم پر نزنه، دلم میخواد اون روز و خیلی زود ببینم. اما تو این شرایط باز همون شوره قدیمی اومده به سراقم فکر کردم با اون بتونم یه کم دردمو تسکین بدم.... دیگه حرفی ندارم

این بود خاطرات من . البته به جزئیات زیاد نپرداختم.

تنـــــــــــــــــــها ترین تنــــــــــــــــــــها

آنکه در تنها ترین تنهایی هایم تنهایم گذاشت ای کاش که در تنها ترین تنهایی هایش

تنها کس تنهایی ها یی هایش تنهایش نگذارد





نوع مطلب : درد و دل عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 آذر 1389 12:19 ق.ظ
تو اگر عاشق خود را راندی ، باکی نیست

با سبکبالی خود دلشادم

پرپروازم هست

دشت فردا پیداست

تو ازآن بی خبری

من خودم را دارم

با هزاران خورشید

نور خورشید تو گر کم سو شد باکی نیست

برو ای همدم پالان محبت بر دوش

برو ای همسفر چرب زبان سالوس
شنبه 13 آذر 1389 12:13 ق.ظ
سلام
خیلی خیلی زیبا بود

موفق باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر







آمار وب سایت
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ارتباط با مدیر در یاهو مسنجر
ارتباط با مدیر در یاهو مسنجر
با سلام خدمت کاربران محترم از اینکه لحظاتی را در این وب سایت سپری می کنید خوشحالم امیدوارم مطالب مفیدی برای شما باشد . دوستان نظر یادتون نره.....اگه پیشنهاد یا انتقادی دارین بفرمایین....... با تشکر مدیریت وب سایت اشــــک قـــلــــم
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وب سایت برای اشــکــ قـلــمــــ محفوظ است