تبلیغات
عنوان
نامه اول من نامه دوم من نامه سوم من نامه چهارم من نامه پنجم من نامه ششم من نامه هفتم من نامه هشتم من نامه نهم من نامه دهم من

           خدایا کمکم کن...

                                                                                   آنچه را که شکستم

                                           دل نباشد



*************************
نامه اول

*************************

سلام

میخواهم نامه ای برای تو بنویسم

میخواهم نامه ای بنویسم بگویم که دیگر دلم طاقت دوری ندارد من میدانم که تو چه قدر از من دوری
در قلب من و تو جایی جز عشق نیست عشقی که در کنار تو فقط و فقط جاودانه است.
 یخواهم نامه ای بنویسم که شاید این راه دور را برای من و تو نزدیک کند بنویسم که شاید راه 
 من و تو دور باشد ولی وقتی قلبها به یکدیگر نزدیک باشد دیگر آن دوری به نزدیکی و شاید با هم و در کنار یکدیگر بودن را بدهد 
  .مینویسم که عشق من نسبت به تو و عشق تو نسبت به من کم نشود.

*************************
نامه دوم

*************************

نازنینم سلام

وقتی چیکه چیکه اشکات روی گونت می ریزه….. وقتی می گردی اونی رو پیدا کنی که می خوای … بعد یه لحظه خودتم گم می کنی وقتی می خوای بخندی اما اشک امانتو بریده .… وقتی می خوای گریه کنی اما غرور بهت اجازه نمی ده .…اونوقته که تازه می فهمی بغضت داره داغونت می کنه….. اونوقته که می فهمی کسانی رو کم داری … اونوقته که می فهمی هر کسی رو رها کردن راحت نیست ….. آره خودتم اینو خوب میدونی که اگه صداقت رو قبول نکنی خدا بهت پشت می کنه…… وقتی نمی دونی برای آروم شدنت باید چیکار کنی ….. وقتی هنوز تو لحظه هات صدای نفس های ؟ جاری ….. اون زمان که اشک از چشمات حلقه حلقه پایین میاد ؛ اون زمان که دل اشک هم شکسته ؛ مثه دل تو !!! آروم که چشاتو ببندی ؟ می بینی همون گوشه ی متروکه ی ذهنت که رهام کردی به امید خدا و خودت راه افتادی تا به آسمون برسی …. خودت راه افتادی تا سفر رو به پایان برسونی…. بدوون ؟ ...بدون پاهای ؟.... اما بین سفر احساس کردی که یه چیزی کم داری … برگشتی که ؟ با خودت ببری !!! ؛ حالا … حالا … اون دیگه نیست … اون دیگه وجود نداره.. دیگه حرفی ندارم ...     
                                                                                                       پایان

*************************
نامه سوم

*************************

انگار باید برای دیدن رویای خیس     
                                     هر شب ستاره های آسمون را سوا کنم

 سلام

   می خوام واست از رویای عشق یه طرفه یه پسرک بگم.:{آره... واقعاً تحملش سخته واسم کیوان جلفو شیتون تبدیل شده به یه دیونه،گوشه گیر، عصب خراب که همش تو خودشه،تو تنهاییش همدمش گریه و... آهنگه.

خدااااااااااااااا..
این چه سرنوشتی که روی سنگ رویای من هک شده که شاهد جون کندن یه ماهی با چشمای گریون تو ساحل باشم .که فقط برای دیدن جفت قشنگش بغض دریا رو بکشه ... ماهی ها زار و بریشون همه با چشمای گریون ....شاهد لحظه مرگشن....!به خدا از سرنقطه اوج هستی از لیلی و مجنون ،آدم و حوا ،شیرین و فرهاد باور کن همه عشق ها یکطرفن ....

نمی دونم آیا پریشونی عشق یه طرفه رو کسی درک کرده یا نه ؟}

امیدوارم که شما درک کنین ...             5\11\88



*************************
نامه چهارم

*************************
بهانه ام سلام
سلامم را می نویسم تا لبهای نازنینت را برای پاسخش به زحمت نیندازی آخر شاید نخواهی جواب دهی بمانی توی خجالت چشمان پر از التماس من.اصلا پاسخ لازم نیستف همین که ته دل مثل حریرت چیزی مثل پاسخ تکان بخورد تا دنیا دنیاست برایم کافیست.
پاسخ نامه هایم هم همینطور است.در نامه ی قبل غیر مستقیم علاقه ام را به داشتن جواب نامه ای از تو عنوان کردم به امیداینکه ... اینطور نگاهم نکن.مگر در دادگاه عاشقی تو که مرا به حبس ابد محکوم کرد امید هم مانند دوست داشتن جرم است؟
حالا می دانم که اگر جواب نامه ای از تو بخواهم باید عنوان یکی از نامه هایم را « نامه بی جواب» بگذارم تا شاید تو مثل همه ی کارهای متفاوتت به آن پاسخی بدهی ای من به فدای اولین لحظه ی نوشتن پاسخت ، اگر هم به دلیل بی دلیلی که خودش کلی دلیل است ننویسی فدای اولین لحظه ی سکوتت.
تنها توقعم ازت یه بار جواب ناممه،این هم زیادهی مختصر بنویس،فقط فهرست. بر من منت نمی گذاری یا کاغذ؟
راستی اگر خواستی بنویسی قبلش خبرم کن.آخر کدام جوهر لیاقت دارد که تو با آن بنویسی بجز خونم که آنهم لیاقتش را از عشق تو که در آن جریان دارد گرفته.قلمش را هم می دهم تنهاترین فرشته ی خدا که او هم قلبش که نه بالش شکسته از چوب همان درخت سیبی که مثل تو برای من بزرگترین وسوسه ی پدرمان آدم بود بتراشد،شاید به برکت دستان تو هم بال ان فرشته خوب شود و هم قلب من غیر فرشته.
تو رو خدا یک بار هم که شده به سبک ادمهایی که برای نوشتن پاسخ هر نامه ای از طرف هر کس که باشد عزا می گیرند تو هم با حرص جواب نامه ام را بنویس تا ببینم فردای بی رویای نیامده دست کیست؟دست ما که نیست،میدانم مثل نامه ات هیچ وقت ما نیست.
هیچ وقت دوست نداشته ام برای کسی چیزی بخوانم ولی باید اعتراف کنم عاشق ان لحظه ام که برای تو عاشقانه بخوانم و تو با آن نگاه معصومت به هوای ان که من حواسم به خواندن است مرا نگاه کنی غافل از این که من همیشه سنگینی نگاهت را از سبکی روحم خیلی راحت حس می کنم و خودم کلماتی به ان اضافه می کنم تا هیچ وقت تمام نشود.آری خودش است شاید گذاشته ای تا جواب هر هزار عاشقانه ام را ببندی به پای یک پرنده که از چشمانت پر می گیرد و در یک لحظه که از تو غافلم بسویم پر دهی و چون هیچ گاه خیالم از تو فاصله نگرفته تو هم تا کنون ان را نفرستاده ای ولی یک روز آن را می فرستی تا هم تو سبک شوی هم من.البته نه از آن سبک ها که معتی کوچک می دهد چه اگر آن باشد به همان نگاه پنهانیت هم راضی نیستم.
فقط خواهشی دارم بیا و بخاطر من که جواب هر هزار نامه ام را به خسته نشدن دستانت برای نوشتنشان بخشیدم که نه بخاطر ستاره ها آن لحظه خبرم کن تا بگویم فرشته ها برایشان از نگاهت عکس یادگاری بگیرند آخر شبهایی که ماه در آسمان نیست نمی دانند به چه نگاه کنند.
            منتظرش می مانم.
                        صبورترین  عاشقت 88/9/8  
                               پایان 
                                       
*************************
نامه پنجم

*************************
                           
نازنینم سلام
تسلیم!!! امروز بار دیگر در برابر عشق من به تو به زانو می افتم و سرم را پایین می اندازم به امید اینکه تو دستانم را بگیری و مرا بلند کنی و به امید آنکه وقتی سرم را بلند می‎کنم چشمان ناز و پاک تورا ببینم .
امروز دیگر باور دارم که کار من از کار گذشته و مدتها هم هست که گذشته.دیگر نمی خواهم در برابر عشقم مبارزه کنم زیرا شکستهای پی در پی به من آموخته که هیچ کس را یارای هماوردی با این پوریای ‏ولی نیست.
دیگر نمی خواهم خلاف جریان این رودخانه شنا کنم زیرا فهمیده‏ام که اگر تو بالای رودخانه نباشی هیچ شنایی باری رسیدن به آنجا کافی نیست.می‏خواهم در رویای لذت بخش خودم گم شوم و خودم را به آب بسپارم ، چه اهمیت دارد که فرصتها در ساحل می‏گذرند و حتی چه اهمیت دارد که جریان مرا به تو  می‏رساند یا نه،همین که اندکی به تو نزدیک شوم نیز کافیست.کلبه‏ی کوچک رویایی ذهنم  را می‏بینیی این هدیه‏ی تولدیست که روز اول اشنایی به خودم دادم تا پاسخی باشد به چشم انتظاری‏هایم به امید یک تولدت
 مبارک خشک تو و چه بزرگ هدیه ای هم هست گرچه در هدیه ای که خدا در دلم نهاده است بسیار کوچکست.
آره تولد من آن روزی بود که فهمیدم تا به حال زندگی نکرده ام و فقط زنده بوده ام و اینجاست که می‏گویم:«بی تو می‏میرم»
نشانی کلبه ام را به تو نمی‏دهم.وقتی جواب نامه‏ای نیست که به آن بفرستی و راهی نیست تا تو را به داخل کلبه ام برساند تا حتی شده در رویا سر بر سینه‏ام بگذاری داشتن نشان اینجا چه اثری دارد جز اینکه داغم را اگر بشود مضاعف می‏کند،جز این است که آن وقت چشم به در می‏دوزم تا شاید پیک عشق نامه‏ای ،هرچند مختصر از تو برایم بیاورد جز آن است که آنگاه صدای دور شدن گامها هریک خنجری در قلبم است ی هرچند وقتی بزرگترین تیر را تو به قلبم زده‏ای از خنجر و نیزه چه باک.
نشانیم را به تو نمی دهم تا شاید روزی به هوای نوری و یا جرعه آبی به داخلش بیایی و یک بار هم که شده تو هم مثل من کار از کارت گذشته باشد.
کسی که تو را هر روز بیشتر از دیروزش می پرستد .                پایان               88/9/11

*************************
نامه ششم

*************************


باید قصه ای تازه آغاز كنم و نشان دهم كه هنوز میتوانم عشق بورزم
باز هم برایت مینویسم از لحظات شیرین من و دل كه در آن جای تو خالی بود
و باز هم برایت مینویسم از عطش دیدار تو ,از بغض غربت كه واژه به واژه آن را گریه كردم

من تنها، من خسته، پر دردم، پر غصه.
می دونم که تو می تونی و فقط خودت می تونی دستامو تو دست بگیری ببری تا 
اوج ابرا...



                                                                    پایان            12\11\88
    نازنینمــسلامــــ
نازنین اگر من
 از سفر عشق بر نگشتم 
به صاحب نظران مراسم بسپار ،
 که مـــرا در تابوت سیاهی بگذارند که همه
 بدانند که هـــــــــــــــر چه ســـــــــیاهی بود کــــشیدم ،
 دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند چیزی با خود از دنیا نبردم ،
 زبانم را از دهانم در آورید و با تیغ زخمش کنید که همه بدانند با زخم زبان از دنیا رفته ام ،
 چشمانم را باز بگذارید که همه بدانند چشم انتظار کسی بودم ،
 قفسی با مرغ عشق بر سر قبرم بگذاریدکه همه بدانند مجنونی اسیر بودم
 ودر آخر تکه یخ صلیبی شکلی برسر قبرم بگذارید تا در هنگام طلوع خورشـــــــید
 به جای عشقــــــم  برایم اشــــــک بریزداگه یه روز من مُردم و تو منو دوست داشــــتی
 پنج شنبه ها بیا سرِ مزارم و گلِ سرخی رو روی قبرم بذار
 تا همیشه اون گلی که بهت داده بودم رو به خاطرم بیارم ... ولی...
اگه تو مُردی ... من فقط یه بار میام مزارِت ..میام و اون دسته گلِ سفیدِ مریم رو
که با خون خودم سرخشون کردم ،برات هدیه میکنم وعاشقانه کنارت جون میدم
 تا بدونـــــی
 هیچ وقـــت
 تنها نیستی
پنجشــــنبه
2 اذر 1391
متن شماره هشتم در اینجاست.
متن شماره نهم در اینجاست.
متن شماره دهم در اینجاست.